به جای معرفی نویسنده حکایتی از ابوسعید ابوالخیر روزي شيخ ما (قدسالله روحهالعزيز) در نيشابور به تعزيتي ميشد. معرفان پيش شيخ باز آمدند و خواستند كه آواز دهند – چنانك رسم ايشان بود– و القاب برشمردند. چون شيخ را بديدند فرو ماندند و ندانستند كه چه گويند. از مريدان شيخ پرسيدند كه شيخ را چه لقب گوييم؟ شيخ آن فروماندگي در ايشان بديد. گفت: «در رويد و آواز دهيد كه هيچكس بن هيچكس را راه دهيد.» معرفان در رفتند و به حكم اشارت شيخ آواز دادند: هيچكس بن هيچكس راه دهيد. همه بزرگان سربرآوردند. شيخ را ديدند كه ميآيد. همه را وقت خوش گشت و بگريستند.